السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

69

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

نداشته باشد ، مشتمل بر يك جهت امكانى خواهد شد ، و در نتيجه نفس ذاتش از كمال مزبور خالى بوده نسبت به وجود و عدم آن على السواء خواهد بود ، و معناى اين جمله اين است كه ذاتش مقيد به يك جهت عدمى باشد كه در فصل سابق محال بودن آن را فهميديم . فصل پنجم : هر چيز تا واجب نشود موجود نمىشود « عقيدهء اولويت باطل است » شك نيست كه هر ممكن الوجود چون عقلًا نسبتش به وجود على السواء است ، وجودش متوقف بر چيز ديگرى است كه علت ناميده مىشود ، و عدمش هم متوقف بر عدم علت است . سخن اين است كه آيا وجود ممكن ، متوقف بر اين است كه علت ، وجودش را ايجاب نموده وجوب وجود برايش صادر كند تا شىء منظور واجب بالغير گردد ، يا اين‌كه به صرف اين‌كه از حدّ تساوى خارج شده و تا حدودى وجودش ارجح و اولى شد ، كافى است ؟ در طرف عدم نيز همين طور ، خلاصه اين‌كه وجود يا عدم بدون حتميت و ضرورت و وجوب انجام نمىشود يا اين‌كه ارجحيت و اولويت براى تحقق يك شىء كافى است ؟ معمولًا اولويت را به ذاتى و غيره ، و هر يك را به كافى و غير كافى تقسيم كرده‌اند . به نظر ما همهء اقسام آن باطل است ؛ يعنى براى تحقق يك چيز كفايت نمىكند ، اولويت ذاتى كه به خوبى روشن است سخن باطلى است . در ذات ماهيت هيچ گونه اولويتى وجود ندارد ، نه وجود و نه عدم . ماهيت بنفسه جز خودش نيست ، و همه چيز اعم وجود و يا عدم و يا هر چيز ديگر را بايد از خارج بگيرد . و اما اولويت غيرى يعنى اين‌كه از طرف علت ارجحيت پيدا كند ، آن هم روشن است كه تا اولويت به حد وجوب و ضرورت نرسد ماهيت ممكنه از مرز تساوى خارج نشده وجود يا عدمش